تبليغاتX
گوجه سبز های تنهایی من گوجه سبز هاي تنهايي من


گوجه سبز هاي تنهايي من



بلندی قد تو همیشه دردسر است
و قد کوتاه آینه همیشه از تو بی خبر
یادت می آید؟ درختی کاشتیم تا نردبان شود
برای رسید هنوز بی ثمر است
هزار توی دلم را که بگردی
جز هیزم های سوخته هیچ نمی یابی
بیا و گردنم را بزن
که نیاز خشک ترین درخت ها تبر است

write in دوشنبه 1388/08/18 date 18:23 time آنامورف| |

اینم آخرین کوک ها

write in جمعه 1388/08/15 date 13:46 time آنامورف| |

پاییز برایم خانه ای ساخته
که حالا درست بعد از یک سال
پر است از
گوجه سبز هایی که کال اند و تنها
بی نور و بی صدا 
بی همه لحظه هایی که بی درد اند
 این جا با هیچ کلمه ای بازی نمی شود
اینجا کلمات خودشان جفتشان را پیدا می کنند
خانواده تشکیل می دهند
و پست به دنیا می آورند
پست هایی که سقف بالای سرشان است
پست هایی که پر است  از
گوجه سبز هایی که کال اند و تنها
بی نور و بی صدا 
بی همه لحظه هایی که بی درد اند
یک سال از اولین روزی که
اولین گوجه سبز قل خورد
و افتاد تو کاسه بلاگفا می گذرد
کاسه ای حالا بعد از یک سال
تقریبا پر است از
گوجه سبز هایی که کال اند و تنها
بی نور و بی صدا

این کاسه به لطف آبجی الهام و سید یه لباس نو ام داره که به خاطر تنبلی خودم
هنوز آماده نشده چن تا کوک دیگه مونده
write in سه شنبه 1388/08/12 date 14:43 time آنامورف| |

دل می گیرد و
می میرد و
ای کاش که کس از آن سراغ نگیرد
که نگاهش را بریزد توی یک نمک دان و
بپاشد روی ترک هایی
که کهنه نمی شود
که مهم نیست چند تقویم وسالنامه
همین طور تازه مانده است
و خون می چکد از آن
که انگار گلبول های سفید هم
رفته اند جای دیگری اضافه کاری
که شاید از پس سیر کردن
شکم زن وبچه شان بر آیند
شاید هم دچار بحران هویت
و Change color شده اند و
رفته اند یه گوشه دنج و تر وتمیز
دور از همه خون مردگی ها و دل زدگی ها
اکسیژن می رسانند به یک سلول مفلوک دیگر
حق هم دارند
اصلا مگر همه آدمی دل است که همه چیز را ول کرده ایم
و دو دستی چسبیده ایم به دلی که هی چپ و راست
می شکند و . . .
می میرد و . . .
می ترسد و . . .
می لرزد و . . .
می گیرد و  . . .
 هزار کوفت و زهر مار دیگر
که اگر هیچی بهش نگویی
لابد توقع دارد جمجمه خالی ات را خالی تر کنی
 که بیشتر جولان بدهد و . . .
مخلص کلام اینکه پنهانش کن آقا
پنهان همچون شتر بر نردبان!

write in شنبه 1388/08/02 date 14:40 time آنامورف| |

به کمپین . . . امضاء
اعتراض به سکوت
آقای خازییل
بپیوندید

امضاء اولین عضو کمپین
 

write in سه شنبه 1388/07/28 date 15:44 time آنامورف| |

نه حداقل در این یه مورد
می تونی به خودت امیدوار باشی
چون یه جورایی منحصر به فردی
مگه شوخیه؟!
حساب کن
به هیچ کدوم از چیزایی که دلت می خواست توی زندگی نرسیدی
حتی یه مورد نا چیز!
همین طور ادامه بده
تو می تونی 

write in یکشنبه 1388/07/26 date 16:46 time آنامورف| |

برای شادی روح ادیسون
  driver همه پله برقی
وآسانسور های عالم
یه دقیقه سکوت . . .
write in دوشنبه 1388/07/20 date 9:34 time آنامورف| |

من درد می کشم
و دردمرا
هر دو به این امید
که دیگری به فیلتر برسد!

write in سه شنبه 1388/07/14 date 10:31 time آنامورف| |

احساسات یک چیزی ست
مثل آب دماغ
که اگر بی موقع راه بیفتد
گند می زند به دم و دستگاه آدم

write in شنبه 1388/07/11 date 11:17 time آنامورف| |

آی آنا
دست های پرتقالی ات را به من بده
مرکبات مدر اعصاب است

آی آنا
نگاه اناری ات را روی گونه هایم بکش
که سرخ شود به ترک هایی که تاوان رسیدن است

آی آنا
زندگی سخت نیست
یک چیزیست مثل پوست گردو

آی آنا
اگر کابوس ها جمجمه ات را می خاراند
همه اش زیر سر بالشت است

آی آنا
حال و هوای این روزها مثل باغ انگوریه 8 سالگی نیست
که مستت کند بی هیچ مخمری
غوره است که می لرزاند چار ستونت را

آی آنا
همه ی دوراهی ها یک راه درست ندارد
وقتی توی یک وجب پیشانی ات
دوازدهمین برگ کبیر تاروت را چسبانده باشند

آی آنا
درد است زندگی ات وقتی
کوله ات پر است از حماقت های پیدا

آی آنا
با من حرف بزن
سرم از بالشت می گریزد
نرو!

write in چهارشنبه 1388/07/08 date 11:2 time آنامورف| |