گوجه سبز هاي تنهايي من
نسل حرف زدن!
از همان اول!
از همانجا که کاغذ را دیدیم
قلم را
تمبر و پاکت نامه را
زبان از کف دادیم و نشستیم به نوشتن!
توی دبستان دیکته کردند
ما نوشتیم!
توی راهنمایی روی تخته سیاه سرودهای سه رنگ انقلابی نوشتند
ما نوشتیم!
توی دبیرستان یادت هست؟ آنها حواسشان به اندازه ناخن هایمان بود
ما نوشتیم!
توی دانشگاه آنها فیش واریز دادند دستمان
ما نوشتیم!
پایمان که به اینترنت باز شد هرکداممان رفتیم یک گوشه ای بلاگفایی ورد پرسی . . .
ما نوشتیم!
سر و کله فیسبوک و گودر که پیدا شد باز هم!
ما نوشتیم!
توی سرمان زدند
ما نوشتیم!
نوشتن را که از ما بگیرند
کاغذ را
قلم را
کیبورد را
لال می شویم
کر می شویم
کور می شویم
اصلن دست و پایمان را گم می کنیم!
ما آدم های کلام و گاهن منطق
خمیازه های خستگی مان را هم می نویسیم
خسته
غمگين
تنها
بر فراز تپه مشرف به زندگي
و منتظر روئيدن جوانه اي هستم از ميان ترك دستهايم
تا بشود گياه رونده اي
و در بر بگيرد احساس مفلوك چون مني بي تاب را
مثلن من همیشه می ترسیدم تنها بمونم
رفتن آدم هایی که زنجیر ضخیم وابستگی آدم رو چسبونده بهشون
آدم ها موندنی نیستن یا خودشون می رن یا می برنشون
10
ساله می خوام کتاب بنویسم موضوع رو پیدا می کنم
باهاش ور می رم
بهش جون می دم گوشت پوست حتی گاهی قلب
همینکه می خواد سر بالا بگیره و اعلام وجود کنه
خفه اش میکنم توی نطفه
مثل نتیجه عشقبازی آدم هایی که از مسئولیت می گریزن
چون می ترسم تنها انگیزه ام برای زندگی باشه
می ترسم بنویسم بهش جون بدم و جونم رو بگیره
می خوام پامو بذارم رو خرخره همه این ترسا
دست تکون بدم برای همه اونایی که می خوان برن
بنویسم بدون ترس از بقیه اش
آنقدر كه نشود نوشت
آنقدر كه سردت شود وقتي دور و برت رو نگاه مي كني
آنقدر كه بخواهي سرت را روي سينه خودت بگذاري و . . .
حوصله ات سر برود از نمردن
توي تنهايي همه اش رد مي شوي
سرد مي شوي
درد مي شوي
ترد مي شوي
زرد مي شوي
فرد مي شوي
اين كه مي گويم نمي دانم يعني واقعا نمي دانم چند وقتي هست همان خلاُ احمقانه هميشگي آمده سراغم
صب به صب كله ام رو به زور از زير بالشت مي كشم بيرون
خودمو اتو مي كشم و ميام بيرون و تا شب سعي مي كنم دو طرف دهنمو كشيده نگه دارم
و اين سيكل همين طور تكرار مي شه تا كي؟ نمي دونم
تا همين چند لحظه پيشم يه چيزي توي گلوم گير كرده بود
بغضي ، دردي، كوفتي يا يك چيزي مثل اين
اما همين كه خواستم بنويسم ديدم نه اينكه تو گلومه سكوته يه سكوت احمق كه . . .
چند درصد از مردم همون كاري رو مي كردن
كه الان مي كنن؟!
